افساری به رنگ سرخ
جنگل از یک فاصله ی ایمن
لای جمعیت نشستم... مداح هندی بازی داره در میاره و من حس خفگی بم دست داده... نفسم در نمیاد انگار که کسی داره از درون می چلوندم... کلافگی میاد سر وقتم و ناخون می کشم رو سر و صورتم و روی شکمم و پوستم رو کنار می زنم... گوشت تنم رو میبینم و لوله های سرخ رنگی که شبیه بازوهای اختاپوس دورتادورشون چمبره زدن... لوله هایی به رنگ سرخ شبیه به بازوهای اختاپوس که لای گوشت و پوست و استخونم تنیدن و من طعمه ی تسخیر شده دارم از درون له میشم... لرزشی تو سینم حس می کنم دست می کشم سر سینم و لولیدن و جنبیدن موجودی رو لمس می کنم... چاقو رو برمیدارم و میزارم سر سینم و می شکافم... حالا می تونم تو سینم نگاه کنم... دارم میبنمش... اونجاس... سر و بدن اختاپوسی به رنگ سرخ رو پیدا می کنم که اونجا تو سینم داره لول می خوره و بازوهاش تو سرتاسر بدنم ریشه دووندن... خنجر رو برمیدارم و فرو می کنم تو قلبم... احساسات به اختاپوسی میمونه که تو تن آدم چمباتمه زده و انسان رو تسخیر کرده... برای مهار کردن کسی برای به بازی گرفتن کسی و شاید در بدترین حالت برای به جنون و شیفتگی کشوندن کسی تنها باید اختاپوس رو رام کرد و به جون طعمش انداخت... بدبختی ما از روزی شروع میشه که فراموشمون میشه اونی که افسار مارو گرفته تو دست؛ از بالا مارو تو دید داره؛ شاید باید گاهی بکشیم بیرون از تو خودمون و از بیرون خودمون رو یه دیدی بندازیم... آخه دنیا به جنگلی می مونه که آدم تا ازش نکشه بیرون ممکنه هیچوقت نفهمه که تو چه دنیای وحشی ای داره جر می خوره؛ چون شاخ و برگ درختاش همیشه جلو چشاش رو گرفتن... با شوک تکون دهنده ای از جا می پرم و چشم باز می کنم... شبیه کسی که با کابوس هولناکی از خواب پریده... سرم سنگینی می کنه جوری که انگار زمان درازی رو در اغماء بوده ام... جای تاریک و ناشناخته ای هستم... کمی که چشام به تاریکی خو میگیره دور و برم رو برانداز می کنم و خودم رو تو کالبد تاریکم پیدا می کنم... لا به لای اندام در هم تنیده ی درونم هستم... نفسم بند میاد... سرتاسر بدن سابقم رو زیر و رو می کنم در پی شکافی که راه به بیرون داشته باشه... برای نفس کشیدن... برای زنده بودن... جایی کمی پایینتر از روده هام نور ضعیفی رو میبینم که سوسو می زنه... سینه خیز خودم رو می کشونم به طرفش و سعی می کنم از تو مجرایی که بیشتر شبیه بدن کرمای چاق و دراز و کثیفه!!! و من رو به سمت نور می بره!!! رد شم... الان بیرون از خودم هستم و به خودم نگاه می کنم که با اعصاب خراب دارم با رفیقم بحث می کنم و بهش میگم به زور چماغ که نباس مردم رو وادار کرد به روسری زدن که؛ باید فرهنگ سازی شه هالووووو...!!! برای همیشه با خودم خدافظی می کنم و میرم برای زندگی بدون فشار عصبی... من الان رویایی هستم که به چشم کسی نمیام... می تونم کسی باشم که خودم می خوام... دیگه کسی بهم نمیگه موهات سیخن یارو.... دیگه کسی بم نمیگه چجور لباسی تنم کنم... دیگه کسی بم نمیگه س.ک..س کردی نکردی... دیگه کسی چماغ نمیکشه برام و دیگه... می تونم بهترین ها رو برای خودم انتخاب کنم... من می تونم یه خونه ی لوکس داشته باشم... با یه کار عالی و خدا تومن پولی که تو چنتمه... و دیگه نگران آیندم نباشم... تو رویاهام دارم خوش می گذرونم که یکدفعه دستی که شیش تا انگشتر عقیق سر پنج تا انگشتاشه!!! به زور می کشدم داخل خودم دوباره و میگه بکپ سر جات رویا حرامه دودول...!!! برم می گردونن به کالبد خودم... و باز همون خرفتی میشم که سابق بودم... کسی که آزادی نداشته باشه و زیر فشارهای عصبی درک درستی از حق آزاد بودنش نداشته باشه چیزی نیست جز کرمی در هیبت انسان... گردنم رو خم می کنم و سر انگشتام رو فرو می کنم توش... یکی از مهره های گردنم رو که مسه ریموت کنترل بدنم می مونه برمیدارم... و باش اونجام رو می زارم سر آف... وولووم تپش قلبم رو تا آخر کم می کنم... و معده ی فراخم رو می زارم سر اسکرین سروری از چراگاه های سرسبز... چشمهای بی مصرفم رو می بندم تا با چشم سومم دید بهتری داشته باشم... چشمی که در اضای مهره ی سوخته به دست آوردم... به اطرافم نگاه می کنم... جنگلی رو می بینم که نمیشد دید با چشم حیووانی... جنگلی که توش هر جونوری تنها به دنبال دوام و بقاس... و ضعفا وجود دارن تنها تا قدرتمندتری وجود داشته باشه... و برای بودن بر سر قدرت و گرفتن افسار ضعفا... این بازی تنها یک قانون برای برنده شدن داره... که هر کسی رو اگر از گرگهای خیالی بترسونی... با پای خودش مسه گوساله راه می افته دنبالت...!!! مهره ی سوخته رو به جای خودش بر می گردونم اطراف رو براندازی می کنم و از دور میبینمش واستاده لای گله و جار می کشه جار می کشه که آهاااااای مردم می خوان شرافت شمارو بگیرن آهااااای مردم می خوان عزت شمارو بگیرن آهااااااای مردم...!!! باید خودکشی کرد مرگ حق است و حق گرفتنیست...
you thieving bastards god damn you
| Design By : Night Skin |

